شاید هم فراموشم کرده و پرونده ام را به بایگانی سپرده! تا روز مختومه شدن خاک می خورد و بعد!یک مهر قرمز بزرگ .یا شاید هم دارد امتحانم می کند و فردا پس فردا یک برگه آبی رنگ به دستم می دهد و رویش می نویسد!انتقالی!!یا می نویسد :مرخصی!!نمیدانم!
فعلا که در جایی هستم و در جایی نیستم خودم هستم و نیستم و هنوز هم تب نوشتن جمله های بی سر و ته می سوزاند و به وجدم می آورد...........
واژه ها ز من لبریز,یا من از خودم سیرم؟
گم شدم ,مرا دریاب,تا ترانه سر گیرم
واژه ها پر از حرفند,جمله ها پر از واژه
مردم از خطوط سرخ,بی ترانه میمیرم
ترس از تو گفتن یا,گفتن از نباید ها
ترس مردن واژه,زیر پای قیچی ها
سر سپردن و تحقیر,در سرای باید ها
واژه ها پر از مکثند,جمله ها پر از تزویر
تو سکوت چشمانت,با ترانه ها درگیر
من در ارزوی تو,تو در آرزوی شعر
دور و بر همه ظلمت,واژه ها همه زنجیر!
جمله ها فروخورده,غرقه در فراموشی
جمله ها جدا از هم,واژه ها تهی از تو!
شاعران همه مست اند,از شراب خاموشی!
جمله ها همه خاموش,سرسپرده,سرخورده!
قصه ها پر از تزویر,بی حضور چشمانت
روح واقعیت هم,بی حضور تو مرده!
زل زده به تصویری,در غروب چشمانت
می نویسم از تزویر,از همه نباید ها!!
بی رعایت هر چه,کرده خوار و پنهانت!
مردم از فرو خوردن,مردم از غم و بیداد!
با دو چشم خون آلود,تن پر از دم شلاق!
میرسم به راهی نو,هر چه رفته باداباد!!
تو بیا مرا دریاب,بی ترانه می میرم!!!
می نویسم از کوچت,ای عدالت پنهان!
آبی خیالم باش,تا ترانه سرگیرم.......
این شعر را سر کلاس کرم شناسی ساعت 4 بعد الظهر نوشته ام!درحالی که حتی نای نشستن نبود و البته گرسنگی بیداد میکرد!!!فکرش را بکنید!آزمایشگاه انگل.فضا تاریک و .....اه اه اه!!!!!!!!!!!
